تبليغاتX
جنبش 25 میلیونی حامیان گفتمان عدالت
جنبش 25 میلیونی حامیان گفتمان عدالت
مرا حضرت ساقی آواز داد ******* که جنگ است باید مهیا شوی

 به بهانه ی مراسم موهن گروهک انجمن اسلامی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز

دانشـگاه آزاد اسـلامی " لانه ضـد انقـلاب "

اسلام بافساد دانشگاه‌ها مخالف است،باعقب نگهداشتن دانشگاه‌هامخالف است ،با دانشگاه استعماري مخالف است ، براي هميشه نگذاريم دانشگاه‌ها به انحراف کشيده شود؛ وهرجا انحرافي به چشم خوردبا اقدام سريع به رفع آن کوشيم. واين امرحياتي بايد درمرحله اول بادست پرتوان خود جوانان دانشگاه‌هاودانشسراهاانجامگيرد . . . اکثرضربات مهلکي که به اين اجتماع خورده است،ازدست اکثرهمين روشنفکران دانشگاه رفته‌اي [است] که هميشه خودرا بزرگ مي‌ديدند و مي‌بينند.                             امام خمینی  (ره)

 

شجره طیبه انقلاب اسلامی ایران از نخستین روزهای پیروزی تا به امروز با آفات ، آسیب ها و تهدیدهای متعددی مواجه بوده و هر از چند گاهی با بروز و ظهور این تهدیدات بخش قابل توجهی از وقت و انرژی خود را صرف دست به یقه شدن با این حوادث کرده.که البته با توفیقات خداوند متعال و توجهات خاص آقا بقیت ا...(عج) و با تلاش های خالصانه و بی منت نیروهای فکری و اجرایی اش بر بخش قابل توجهی از این مسائل و مشکلات فائق آمده است ، اما اگر با دیدی موشکافانه و واقع بینانه به تاریخ 33 ساله این انقلاب عزیز بنگریم ، خواهیم دید که پاره ای از این تهدید ها از همان روز های نخست، گریبانگیر این انقلاب شده اند و با گذشت بیش از ثلث قرن هنوز هم که هنوز است ، انقلاب و عناصر آن نتوانسته اند بخوبی و در حدی رضایت بخش ، با این مسائل مقابله کرده و برای خطرات و مشکلات ناشی از آن بدرستی چاره اندیشی کنند .

یکی از مهمترین و پیچیده ترین این مخاطرات که همواره در طول این سه دهه ی انقلاب بنیان های نظری و فکری آن را تهدید کرده و بارها با شیطنت ها و خصومت های ریشه دار خود انقلاب اسلامی و دست آورد های آن را به چالش کشیده و با شبهه افکنی و تزریق تفکر خود کم بینی و ناامیدی در جامعه خواسته که به اهداف مرموز و پنهانی خویش دست یابد ، نفوذ جریان روشن فکری بیمار و سیاه نما در محیط های دانشگاهی و آموزش عالی بوده است!

با کمال تاسف و تاثر باید به این مهم اعتراف کرد که در تاریخ صد ساله ی اخیر ایران عزیز علی الخصوص بعد از انقلاب مشروطه جریان روشن فکری علمی و سیاسی حاکم بر فضای اجتماعی و آکادمیک جامعه ایران اسلامی همواره در برهه های مختلف ، عدم تطابق نظر خود را با آرائ جمعی جامعه ایران اسلامی به اثبات رسانده و مردم ایران بارها به چشم خود شاهد خیانت های آشکار و پنهان روشن فکرنمایان متحجر و سیاه نمایان غرب زده در این کشور بوده اند ، که البته سیر خیانت ها و کارشکنی های این افراد خود بزرگ بین بعد از وقوع انقلاب اسلامی ایران شیب تند تری به خود گرفته و ده ها برابر که نه ، صد ها برابر شد!

متاسفانه اوج این سیاه نمایی ها و کوته نظری های بیمار گونه را در بخشی از قشر به ظاهر روشن فکر دانشگاهی به وضوح می توان مشاهده کرد که با نفوذ در سیستم آموزش عالی کشور ، به یکی از استراتژیکی ترین بخش های حکومت ، که وظیفه خطیر پرورش نسل های آینده ی اداره کننده و گرداننده ی جامعه را عهده دار است ، دست یافته اند و به آسانی زمینه منحرف کردن افکار جوانان دانشجو و قشر علمی کشور را بدست آورده اند!

در نهایت  بهت و حیرت، باید اذعان کرد که وضعیت دانشگاه آزاد اسلامی در این مورد وضعیتی بسیار اسف بار تر و بحرانی تر نسبت به سایر دانشگاه ها است که صد البته گواه این سخنان، چشم های بیدار و ذهن های آگاه جوانان دانشجوی دانشگاه های کشور است که بارها و بارها در کلاس های درس خود با چنین افرادی به عنوان استاد ، برخورد داشته و صحنه های تلخ و نامیمونی از تحقیر ها و سیاه نمایی های این افراد را در گوشه ی ذهنشان به خاطر دارند . این قشر خطرناک که همواره خویش را به عنوان نخبگان همه چیزدان در جامعه معرفی کرده اند و خود را تافته ی جدا بافته از سطح عمومی جامعه و مردمانش می دانند ، تنها وسیله روشن فکر نمایاندن خود را حقیر و ذلیل معرفی کردن دیگران علی الخصوص مخالفان تفکر خویش می دانند و سبک زندگی سنتی مردمان خود را چماقی کرده اند و با آن برسر مردمان جامعه خود می کوبند که شاید خود را میلیمتری بالاتر از عوام نشان دهند غافل از اینکه خود این افراد شخصیت هایی به مراتب عوامانه تر و ساده لوح تر از سطح عمومی جامعه دارند و جامعه و همان مردمان عوامش کوچکترین ارزشی برای این افراد قائل نیستند بلکه عموما چنین افرادی را شخصیت های لمپن و تازه بدوران رسیده جاهل می خوانند و در خفا و آشکار به نقد تفکرات آنها پرداخته و حتی در جمع به ظاهر عوامانه خود نیز در جواب یاوه گویی ها و سیاه نمایی های این افراد پوزخند تحقیر و تمسخر را نثارشان می کنند.

نهایت این یاوه گویی ها و سخن پراکنی های روشن فکر مأبانه را در برهه های حساس و تاریخی این انقلاب علی الخصوص روزهای نزدیک به انتخابات می توان به روشنی مشاهده کرد.وقتی که تب انتخابات در جامعه بالا میگیرد و بلافاصله صحبت از دموکراسی و انتخابات نقل هر مجلسی می شود ، این دانشگاه ها و محیط های علمی هستند که به عنوان مراکز اصلی بحث و جدل و مناظرات داغ و پرطرفدار، نظر همگان را بخود جلب می کنند و ما هر روزه شاهد آنیم که در چندین دانشگاه در سراسر کشور مناظرات و بحث های انتخاباتی برگزار می شود و شخصیت های مختلفی از گروه ها و جبهه های سیاسی فعال در بدنه جامعه به روی صحنه رفته و به نقد و بررسی عملکرد خویش و دیگران در پشت تریبون های دانشگاه ها و در مقابل دیدگان باز دانشجویان می پردازند!فارغ از اینکه تا چه حد از این جدل ها و مناظرات و مسائل مطرح شده در آنها مفید واقع می شوند و جدای از مطرح شدن بحث های حاشیه ای و تخریبی بی معنا و بی محتوا در این جلسات ، یک نکته بیش از همه در این بین جلب توجه کرده و انسان را به تامل وا می دارد!و آن هم اینکه تا چه حد ، این شخصیت های روشن فکر و نخبگان همه چیز دان به سخنان روشن فکرانه و گفته های لبریز از آزادی خواهی خویش در محافل و مجالسی از این دست معتقدند و در عمل بدان پایبند؟؟؟

آنانی که همواره با فیگور روشن فکری در برابر جمع حاضر می شوند و فریاد آزادی و آزادی خواهیشان گوش فلک را کر کرده است و دیگر کسی در عالم باقی نمانده که بارها از اینها نشنیده باشد که "من با تمام سلول های بدن لیبرالیست هستم " ، تا چه حد به تز های روشن فکرانه ای که مدعی هستند  با تمام سلول های بدنشان پیرو آنند ، اعتقاد عملی دارند؟؟؟

شاید به صراحت بتوان گفت که هیچ!!!

اساتید خارج رفته ی علم سیاست خوانده ای که بزرگترین افتخار زندگیشان را حمایت از اقدامات رضا پالانی (رضا خان پهلوی)دیکاتور می دانند چگونه می توانند بین تفکر لیبرالیستی_دموکراسی خواهی خویش و چکمه های استبدادی رضای پهلوی جمع بندی صورت دهند؟! این دو چه سنخیتی با هم دارند؟؟؟ آیا از این سوال نمی توان به این نتیجه رسید که این اشخاص روشن فکر نما در ایمان به تفکراتشان به تناقض فاحشی برخورده اندو خودشان هم نمیدانند که چه می خواهند و چه می گویند؟! و منافقانه و مرموزانه با توجه به شرایطی که در آن قرار میگیرند یکی به میخ و یکی به نعل می کوبند؟؟؟

صد البته که این دست اشخاص تنها قیافه ی روشن فکری و لیبرالیستی به خود گرفته اند و با اینکه قریب به 30 سال است در بهترین دانشگاه های این مملکت علوم سیاسی تدریس می کنند و تفکرات کانت و هگل و دکارت  و جان لاک و دست آخر یورگن هابرماس را به زور در ذهن دانشجویان خود فرو می کنند ، تا به امروز نتوانسته اند از خود کوچکترین جمله علمی مستقل و نظریه ای جدید حتی در باب لیبرالیسم ارائه دهند ، پس به راحتی می توان  استنتاج کرد که این روشن فکر نماها علاوه بر اینکه مردم سرزمین خویش را نشناخته اند بلکه از شناخت تفکر لبرالیسم هم عاجز و ناتوان بوده اند و متاسفانه با سخنان خنده دار و ساده لوحانه ای که بر زبان جاری میکنند آبروی هرچه لیبرال و لیبرالیست را هم برده اند!

شاید این افراد در درون خود به این نتیجه رسیده اند که حتما شخصیتی بزرگ و مهم در عرصه ی سیاسی هستند که اینگونه از بحث ها و سخنانشان در جامعه استقبال می شود و این دانشگاه و آن دانشگاه از ایشان برای سخن رانی و مناظره دعوت بعمل می آورد غافل از اینکه اصل قضیه چیز دیگریست و آن هم اینکه وقتی بزرگان و پدران تفکر اصلاحات آمریکایی ، خود جرات نمی کنند که در جمع مردم علی الخصوص در جمع های دانشجویی حاضر شوند و داخل رینگ مناظره شده و پاسخ گو به سوالات ملت و عملکرد خویش باشند و خجالت می کشند که چشم در چشم مردم بدوزند و به خیانت کاری ها و فتنه انگیزی هایشان در حوادث مختلف سیاسی و اجتماعی روی داده در این 33 سال اعتراف کنند ، در نتیجه گروهک های دانشجویی وابسته به این تفکر ناچار است که برای زنده نشان دادن خود از عناصر و افراد درجه چندمی مانند آقای صادق زیباکلام در مراسمات و مجالس آکنده از آزادی بیان خود استفاده کند!

 

کجایند مدعیان اصلاحات و مطرح کنندگان نظریه جامعه مدنی که روزی با کمال وقاحت و پررویی ادعا می کردند که جامعه مدنی همان مدینه فاضله است که این سخنشان نشانگر این بود که نه جامعه مدنی را شناخته اند نه مدینه فاضله را ، که از سوراخ موش هایشان بیرون آمده و به این سوال بزرگ ملت ایران پاسخ دهند که به چه بها و بهانه ای در سال های 78 و 88 در این مملکت آتش فتنه را افروختند و 8 ماه در آن دمیدند ، تا دست آخر باسیلی محکم مردمی در 9 دی 88 پاسخ خود را از خود مردم دریافت کرده و محو و نابود شدند!!؟

صد البته که این مدعیان آزادی بیان و گفتگوی تمدن ها و جامعه مدنی هرگز نخواهند توانست به سوالاتی شفاف از این دست پاسخ دهند چراکه پاسخی برای اقدامات مفتضحانه و فاجعه بار خود ندارند!

اما سوال اساسی اینجاست که دانشگاه آزاد اسلامی که دایه دار اسلامی بودن و مردمی بودن است به چه حقی به گروهک های بظاهر دانشجویی و در باطن جاسوسی نظیر" انجمن اسلامی" که وابستگی تام خود را به جریان برانداز و مخالف نظام ، علی الخصوص پس از دوران سیاه و ننگین دولت اصلاحات به اثبات رسانیده و در حوادث پس از انتخابات سال 88 به مدیریت دفتر تحکیم وحدت ( که به واقع می توان ادعا کرد  که به دفتر تحکیم وحدت دانشگاه با آمریکاو اسرائیل مبدل شده است ) وظیفه ی سازمان دهی و اردوکشی دانشجویی را بعهده داشته و صریحا نیز به این اقدام خود بارها اعتراف کرده ، مجوز داده است که در روز های داغ و حساس انتخابات مراسم بظاهر انتخاباتی و در اصل ضد انتخاباتی برگزار کرده و فکر و ذهن دانشجویان دانشگاه را به مسائل کم ارزش و بی اهمیت و حل شده ای همانند قتل "ندای آقاسلطان" معطوف کند و انگیزه و شور انتخاباتی را در دانشجویان مظلوم و ساده دل این دانشگاه بکشد؟؟! و بجای نشاط ناامیدی در جوانان زنده کنند !

ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز جناب آقای دکتر ملکی آوارسی و معاون فرهنگی و حراست این دانشگاه پاسخ گو باشند که با چه منطقی از حضور اساتید و نیروهای حزب اللهی و ارزشی که از ایشان رسما برای مناظره با آقای زیباکلام دعوت به عمل آمده بود ، ممانعت به عمل آوردند ؟

همگان شاهد بر این قضیه بودند که مراسم گروهک "انجمن اسلامی "کاملا یک طرفه برگزار گردید و در این مراسم بارها و بارها دانشجویان و حضار شاهد توهین های وقاحت بار و بی شرمانه جناب زیبا کلام و عده ای از دانشجویان وابسته به جبهه اصلاحات به نظام مظلوم جمهوری اسلامی بوده اند و آقای زیباکلام کار را تا جایی پیش بردند که حتی به شهدای مظلوم و عزیز هسته ای کشور که به جرم خدمت علمی به جامعه ایران ترور شدند هم رحم نکردند و قتل این عزیزان را به دست اربابان ظالم و بچه کش صهیونیستی و امریکایی خویش به سخره گرفتند!!!

مسئولان بالادستی دانشگاه آزاد اسلامی که به حق واژه "گردش قدرت" لق لقه یزبانشان شده است و بعد از انتخابات سال 84 به طور مداوم بر اجرای بی قید شرط آن پافشاری می کردند و هردم سخن از دولت اتحاد ملی به میان می آوردند و البته میزان اعتقادشان به این جمله را ، ملت آگاه ایران خصوصا در جریان تعویض ریاست کل دانشگاه آزاد اسلامی و قبل از آن در بالاکشیدن دارائی ها و کل مجموعه این دانشگاه در قضیه وقف دانشگاه آزاد اسلامی به خاطر دارند ، پاسخ گوی این سوال باشند که تا کی به رفتار های مشکوک و چراغ خاموش خود در دانشگاه آزاد اسلامی ادامه خواهند داد ؟ وتا کی از بیت المال این مملکت خرج این گروهک های معاند و مخالف با اصل نظام و حاکمیت آن خواهند کرد؟

وابستگان و حامیان جریانات زور و زر و تزویر پاسخ گو باشند که تا به کی به حرکات ناصواب نشئت گرفته از عقده ها و خصومت های شخصی و قلبی خویش ادامه خواهند داد و تا به کی خون این مردم مظلوم و ولایت مدار را در شیشه خواهند کرد؟؟؟تا به کی انتقام شکست های مفتضحانه خود را در انتخابات سال های 84 و 88 ، از مردم و نظام و حاکمیت خواهند ستاند؟کجا و کی دست از دشمنی های کورکورانه و عداوت های نابخردانه خویش با اسلام و انقلاب  خواهند کشید؟؟؟

دست آخراینکه :

برادران و خواهران ارزشی، همسنگران و همقطاران عزیز ، تا به کی سکوت ، تا به کی بی خیالی و تا به کی بی توجهی ؟آی دوستان و همرزمان یکی به داد دانشگاه آزاد تبریز برسد!!! آی مسئولان و چهره های مدعی اصولگرائی و حزب اللهی یکی به داد دانشجویان ارزشی دانشگاه آزاد تبریز برسد. ما شکایت خود را نزد چه کسی ببریم تا مقبول واقع شویم؟آی مسئولان بسیج دانشجوئی دانشگاه آزاد به داد دانشجویان ارزشی این دانشگاه برسید، شماهایی که به بهانه وحدت و جلوگیری از ایجاد تنش در دانشگاه ، مهر سکوت بر دهانتان خورده  و اگر از سنگ صدا درآمد از شماهم صدایی در می آید!

شماهایی که در مراسمات گرهک های معاند نظام در صف اول می نشینید و تنها وتنها چشم به صحنه می دوزید و قفل بر لبهایتان میزنید و به چشم خود توهین ها و تحقیر های عناصر ضد ولایت و ضد تفکر بسیج و بسیجی را می بینید اما حتی جرات یک اعتراض ساده و ترک جلسه را ندارید! شماهایی که به بهانه آزاد اندیشی و تحمل حرف مخالف چشم به روی خیانت ها و خباثت های عوامل فتنه در دانشگاه بسته اید و بر عکس ، با دانشجویان ارزشی و حزب اللهی به بهانه های مختلف برخورد تندی می کنید و پرونده های انظباطی آن چنانی برای مخالفان تفکر سازشی خودتان تدارک می بینید، بدانیدنتیجه این کارتان جز سرخوردگی دانشجویان  همقطار شما نیست!!!

لحظه ای به خود بیائید و به این بی اندیشید که آیا این بود تفکر بسیج و بسیجی که امام روح الله (ره) ، دم از آن می زد؟ این بود نتیجه خون هزاران هزار شهید انقلاب اسلامی ایران ،که در مقابل خیانت ها و خباثت ها سکوت کنید؟؟؟

فردای قیامت سر پل صراط پاسخ خون تک تک شهدای راه ولایت و آزادی حقیقی را چگونه خواهید داد؟؟؟ بخود بیائید، برگردید به راه امام ، برگردید به راه شهیدان ، برگردید به آرمان های اصیل انقلاب ،برگردید و بر عهدی که با شهدا و امام شهدا در پاسداری از حریم انقلاب بسته اید عمل کنید! نگذارید این انقلاب بدست نا اهلان بی افتد!نگذارید خون صدها هزار شهید راه انقلاب که به پای این شجره طیبه ریخته شده ، پایمال شود! دوستان عزیز ، این را بدانید که خون شهدا بسیار لیزتر از آن است که بتوانید پا رویش بگذارید ، بدانید که هرکه پا بر خون شهیدا گذارد خیلی سریع تر از آنچه فکر می کند لیز خورده و بر زمین خواهد خورد!!!

برگردید و یک باردیگر در اندیشه های ناب امام امت و وصیت نامه های شهدای این مملکت علوی و مهدوی تامل کنید.بپاخیزید و خودی نشان دهید ، نگذارید بسیج دانشگاه آزاد تبریز به یک ارگان تحت مدیریت این دانشگاه تبدیل شود که بسیج باید همیشه و همواره مستقل ، به موقع و به اندازه عمل کند و در میزان عملش تنها مطیع و فرمانبردار شخص رهبری باشد نه این و آن و این رئیس و آن معاون!!!به خود بیائید و بدانید که در حرکت هایتان تنها نیستید . بدانید که ما دانشجویان حزب اللهی و ارزشی دانشگاه پشتیبان شما و از حامیانتان هستیم و هرگز در هیچ برهه ای تنهایتان نخواهیم گذاشت ! بپاخیزید و در مواقع لازم به وظیفه خود عمل کنید و سنگر جبهه جنگ نرم را خالی نگذارید که اگر خدای نکرده در این وادی مسامحه کاری کنید به واقع خسر الدنیا والآخره خواهید بود ! بخدا توکل کنید و محافظه کاری و سکوت را کنار بگذارید و تنها از خداوند بترسید و بدانید خداوند به صداقت تمام فرمود " ان تنصروالله ینصرکم " که اگر خدارا یاری کنید خداوند یاریتان خواهد کرد.

  والسلام

جمعی از دانشجویان ارزشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز

موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ سه شنبه نهم اسفند 1390 |

اپيزود اول: کاباره
صبح یکی از روزها با هم به" کاباره پل کارون "رفتیم . به محض ورود، نگاهش به گارسون جدیدی افتاد که سر به زیر، پشت قسمت فروش قرار گرفته بود . با تعجب گفت: این کیه؟ تا حالا اینجا ندیده بودمش؟! در ظاهر، زن بسیار باحیائی بود. اما مجبور شده بود بدون حجاب به این کار مشغول شود . شاهرخ جلوی میز رفت و گفت :همشیره تا حالا ندیده بودمت،تازه اومدی اینجا ؟! زن خیلی آهسته گفت: بله، من از امروز اومدم . شاهرخ دوباره با تعجب پرسید : تو اصلا قیافت به این جور کارها و این جور جاها نمی خوره،اسمت چیه؟ قبلا چیکاره بودی؟

زن در حالی که سرش رو بالا نمی گرفت گفت: مهین هستم، شوهرم چند وقته که مرده، مجبور شدم که برای اجاره خانه و خرجی خودم و پسرم بیام اینجا! شاهرخ ،حسابی به رگ غیرتش برخورده بود ،دندانهایش را به هم فشار می داد ،رگ گردنش زده بود بیرون ،بعد دستش رو مشت کرد و محگم کوبید روی میز و با عصبانیت گفت: ای لعنت بر این مملکت کوفتی!! 

بعد بلند گفت: همشیره راه بیفت بریم، همینطور که از در بیرون می رفت رو کرد به ناصر جهود(صاحب كاباره) و گفت: زود بر می گردم! مهین هم رفت اتاق پشتی و چادرش رو سر کرد و با حجاب کامل رفت بیرون. بعد هم سوار ماشین شد و حرکت کردند. مدتی از این ماجرا گذشت. تا اینکه یک روز در باشگاه پولاد همدیگر را دیدیم . بعد از سلام و علیک ،بی مقدمه پرسیدم: راستی قضیه اون مهین خانم چی شد؟

اول درست جواب نمی داد. اما وقتی اصرار کردم گفت: دلم خیلی براشون سوخت ، اون خانم یه پسر ده ساله به اسم رضا داشت. صاحب خونه بخاطر اجاره، اثاث ها رو بیرون ریخته بود . من هم یه خونه کوچیک تو خیابون نیرو هوائی براشون اجاره کردم. به مهین خانم هم گفتم: تو خونه بمون بچه ات رو تربیت کن، من اجاره و خرجی شما رو میدم!!

اپيزود دوم: انقلاب
هر شب در تهران تظاهرات بود. اعتصابات و درگیریها همه چیز را به هم ریخته بود . از مشهد که بر گشتیم . شاهرخ برای نماز جماعت رفت مسجد. خیلی تعجب کردم. فردا شب هم برای نماز مسجد رفت . با چند تا از بچه های انقلابی آنجا آشنا شده بود. در همه تظاهراتها شرکت می کرد. حضور شاهرخ با آن قد و هیکل و قد، قوت قلبی برای دوستانش بود .

البته شاهرخ از قبل هم میانه خوبی با شاه و درباری ها نداشت. بارها دیده بودم که به شاه و خاندان سلطنت فحش می دهد. 


ارادت شاهرخ به امام تا آنجا رسید که در همان ایام قبل از انقلاب سینه اش را خالکوبی کرده بود. روی آن هم نوشته بود: خمینی، فدایت شوم.

اپيزود سوم: جنگ
دومین روز حضور من در جبهه بود. تا ظهر در مقر بچه ها در هتل کاروانسرا بودم ،پسرکی حدود پانزده سال همیشه همراه شاهرخ بود . مثل فرزندی که همواره با پدر است.

تعجب من از رفتار آنها وقتی بیشتر شد که گفتند:این پسر، رضا فرزند شاهرخ است!! اما من که برادرش بودم خبر نداشتم . عصر بود که دیدم شاهرخ در گوشه ای تنها نشسته. رفتم و در کنارش نشستم. بی مقدمه و با تعجب گفتم: این آقا رضا پسر شماست!؟

خندید و گفت: نه ،مادرش اون رو به من سپرده . گفته مثل پسر خودت مواظب رضا باش . گفتم مادرش دیگه کیه؟ گفت:مهین همون خانمی که تو کاباره بود. آخرین باری که براش خرجی بردم گفت: رضا خیلی دوست داره بره جبهه.من هم آوردمش اینجا.

ماجرای مهین را میدانستم ،برای همین دیگر حرفی نزدم....

اپيزود آخر
نیروی کمکی نیامد. توپخانه هم حمایت نکرد. همه نیروها به عقب آمدند. شب بود که به هتل رسیدیم .

آقا سید( شهید سید مجتبی هاشمی- جانشین جنگهای نامنظم) را دیدم، درد شدیدی داشت. اما تا مرا دید با لبخندی بر لب گفت: خسته نباشی دلاور، بعد مکثی کرد و با تعجب گفت: شاهرخ کو؟

بچه ها در کنار جمع شده بودند. نفس عمیقی کشیدم و چیزی نگفتم. قطرات اشک از چشمانم سرازیر شد ،سید منتظر جواب بود. این را از چهره نگرانش می فهمیدم. 

کسی باور نمی کرد شاهرخ دیگر در بین ما نباشد. خیلی از بچه ها بلند بلند گریه می کردند. سید را هم برای مداوا فرستادیم بیمارستان. روز بعد یکی از دوستانم که رادیو تلویزیون عراق را زیر نظر داشت سراغ من آمد نگران و با تعجب گفت: شاهرخ شهید شده؟ گفتم چطور مگه؟ گفت: الآن عراقی ها تصویر جنازه یک شهید رو پخش کردند. بدن بی سر او پر تیر و ترکش و غرق در خون بود.

سربازان عراقی هم در کنار پیکرش از خوشحالی هلهله می کردند. گوینده عراق هم می گفت ما شاهرخ، جلاد حکومت ایران را کشتیم!

اثری از پیکر شاهرخ نیافتیم . او شهید شده بود. شهید گمنام. از خدا خواسته بود همه را پاک کند. همه گذشته اش را. می خواست چیزی از او نماند. نه اسم ،نه شهرت،نه قبر و مزار و نه هیچ چیز دیگر. اما یاد او زنده است. یاد او نه فقط در دل دوستان ،بلکه در قلوب تمامی ایرانیان زنده است. او مزار دارد. مزار او به وسعت همه خاکهای سرزمین ایران است.

منبع: وبلاگ "انسان فرهنگ"

موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ جمعه هفتم مرداد 1390 |

امر به معروف و نهی از منکر از زمان طلوع خورشید اسلام در جهان به عنوان یکی از مهم ترین مسائل دین مطرح بوده است که در ارزش و اهمیت آن همین بس که امیر موئمنان علی (ع) میفرماید : همه ی اعمال نیک و حتی جهاد در راه خدا در مقایسه با امر به معروف و نهی از منکر مثل قطره در مقابل دریاست و همچنین در جایی دیگر می فرماید : هدف نهایی دین امر به معروف و نهی از منکر وبر پاداشتن حدود الهی است . این در حالی است که در جامعه به ظاهر مسلمان امروز ما این مسئله مهم که آن را پیشوایان دین برتر از جهاد و هدف نهایی دین دانسته اند ، کمترین توجهی از سوی مسئولین و عموم مردم به آن نمیشود . آیا این بیتوجهی و گریز از مسئولیت از سوی مسئولین اجرایی و فرهنگی جامعه قابل پذیرش است ؟ که در مقابل سیل مفاسد اخلاقی و اجتماعی موجود در بدنه جامعه اینگونه دم فرو بسته اند ، که از سنگ صدا و فریاد بر آمد اما از مسئولین نه ؟!

­­­­­­­­­­­­­­­­­ آیا این در شان جامعه ای که دایعه دار اسلام ناب محمدی است و  شیوه ی زندگی فردی و اجتماعی ائمه اطهار به عنوان اصلی ترین و مهمترین منوفست جامعه برای زندگی فردی واجتماعی در آن  محسوب می شود ، است؟

تا کی باید در مقابل این همه بی توجهی و ندانم کاری معنا دار نسبت به مهترین دغدغه های دین سکوت کرد و خون جگر خورد و دم بر نیاورد؟ تا کی ؟

که این سکوت موجب کم رنگ و بی ارزش شدن این مقوله گردیده است . که کار به جایی رسیده است که در مملکت اسلامی برای به پاداشتن این فریضه ای الهی عدهای متوسل به کارهایه که در شان آن نیست ، مثل دیوار نویسی شده اند . که این واقعاً تأسف وار است . چرا با این همه تأکید وسفارش بزرگان مسئولین زیربط فکری به حال این مقوله که واقعاً مورد نیاز جامعه است نمیکنند ؟ تا دیگر شاهد این نوع اعمال که ناشی از نبود بستر مناسب و فرهنگ سازی کافی است نباشیم . واقعاً چرا ؟ از چه میترسید ؟

 منبع : سرویس خبری ۲۵ میلیون

موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 |

 

4ysn40p.jpg

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

باسلام به پیشگاه منجی عالم بشریت .

مقوله انتظار فرج مقوله ای بسیار مهم وحیاتی ، نه تنها برای شیعه بلکه برای تمام بشریت است چرا که وعده خداوند به انسان ها است . برای درک بهتراین موضوع باید مفهوم انتظار مورد بررسی قرار گیرد . اینکه ما منتظر ظهور هستیم نباید به این معنی باشد که ما دست از تلاش و کوشش برای گسترش و حفظ اسلام بکشیم و منتظر باشیم تا منجی خودش بیاید و کارها را حل و فصل کند که اگر قرار بر این بود که همه کارها به دست او انجام پذیرد پس چرا در این زمان و در دوره ما ظهور اتفاق بیفتد چرا قبلاً صورت نگرفته چرا بعد از ما صورت نپذیرد . هدف از انتظار یعنی تلاش و کوشش برای فراهم آوردن زمینه های ظهور منظور از زمیه های ظهور یعنی فرآهم آوردن بستر مناسب برای گسترش اهداف مورد نظر ظهور که همان گسترش عدل و مساوات در جامعه است . در مورد فراهم آوردن زمینه های ظهور عده ای بر این باورند که چون در زمان ظهور بنا به روایات و احادیث زمین از ظلم و جور لبریز خواهد شد و فساد همه جارا فرا خواهد گرفت پس کمک به گسترش دین و معارف اسلامی و جلوگیری ازرویش و افزایش فساد و ظلم در جامعه نوعی به تأخیر انداختن ظهور محسوب میشود در رد این نظر باید گفت که ما به عنوان یک مسلمان وظایف و مسئولیت هایی بر عهده داریم که از جمله این مسئولیت ها یکی همان جلوگیری از فساد و ظلم است ؛ که در اهمیت این موضوع ائمه و پیامبر اکرم تأکید فراوان نموده اند که اگر ما این موضوع را مخالف با مقوله ظهور بدانیم در واقع با فرامین و دستورات دین و ائمه مخالفت کرده ایم واگر ما معتقد بر این هستیم که حضرت حجت برای گسترش عدل الهی و فرامین اسلام ظهور خواهد کرد در این صورت ما در مقابل آن حضرت قرار میگیریم پس این نظر که ما باید دست از تلاش برداریم و فقط منتظر باشیم که حضرت خودش بیاید و کارها را درست کند نظر غیر عقلی و غیر معقولی است . درموضوع انتظار باید به این معنی هم توجه شود که معنی انتظار در بحث ظهور با معنی آن در لغت تفاوت دارد . انتظار در معنی لغوی یعنی چشم براه بودن یعنی منتظر کسی بودن تا از راه برسد در این معنی انتظار یک طرفه است و فقط کسی که در جایی ایستاده منتظر کسی است که از راه برسد . ولی در انتظار ظهور حضرت هم منتظر است وقتی میگوییم حضرت خود در انتظار فرج خود است باید بدانیم منظور چیست منظور این است که حضرت در انتظار رسیدن ما است یعنی ما باید خود را به سطحی از خلوص برسانیم که لایق آمدنش باشیم نه اینکه حضرت خود را به اندازه ما کاهش دهد و ضمنه اینکه در حال تلاش برای رسیدن به سطح ظهور هستیم باید در انتظار دیدن آن باشیم . در آخر از خداند منان طلب یاری برای رسیدن به معارف حقیقی انتظار را دارم .

منبع : سرویس خبری وبلاگ ۲۵ میلیون

موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ یکشنبه بیست و ششم تیر 1390 |

متاسفانه با آغاز فصل گرما و بهبود وضعیت هوا شاهد آنیم که دوباره تفرجگاه ها و مکان های عمومی و گردشگری شهرستان تبریز به محل تجمع و خوشگذرانی عده ای از دختران و پسران نامقید به موازین شرعی و عرفی تبدیل شده است . از جمله ی این مکان ها ، تفرجگاه ائل گولی تبریز است.این مکان در روز های جمعه و تعطیل به محل تجمع غیرقانونی و خلاف اخلاق عده ای از جوان ها تبدیل شده که این تجمعات صحنه های زننده و غیر قابل تحملی را خلق  می کند . این درحالی است که متاسفانه مسئولین فرهنگی و امنیتی شهر نسبت به این موضوع بی تفاوت بوده و برخورد با این تجمعات به هیج وجه در دستور کار مسولین نمی باشد و رفتار منفعلانه ی مسئولین ذیربط باعث گسترش و افزایش هرچه بیشتر فساد های اخلاقی در سطح شهر شده است.

تصاویر زیر نمایانگر گوشه ای از این فجایع اخلاقی در مکان مذکور می باشد !!!

 

تا کی سکوت ؟؟؟؟

شهدا شرمنده ایم !!!!!

لطفا نظرات خود را درباره ی مطالب و تصاویر بالا در قسمت دل نوشته ها وارد کنید.

 منبع : سرویس خبری وبلاگ ۲۵ میلیون

موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ جمعه سی ام اردیبهشت 1390 |

مسئولان ارشد و  فرهنگی دانشگاه نبی اکرم (ص ) تبریز در اقدامی کاملا مشکوک اقدام به تاسیس و راه اندازی بسیج دانشجویی در این دانشگاه نمودند. این در حالی است که قبل از این همه تلاش ها و اقدامات و درخواست های دانشجویان حزب اللهی دانشگاه نبی اکرم در ایجاد بسیج دانشجویی در این دانشگاه با مخالف شدید و بعضا مغرضانه ی مسئولان این دانشگاه همراه بوده . موضوع وقتی عجیب تر می شود که این عمل به درخواست خود مسئولان دانشگاه و بدست عده ای از دانشجویان نور چشمی که از عوامل مسئولان دانشگاه هستند صورت پذیرفته و اجازه دخالت و حضور دانشجویان حزب اللهی که برای اولین بار به دنبال تاسیس بسیج دانشجویی بودند در این مورد داده نشده . این اتفاق در حالی می افتد که چند روز پیش وزیر علوم تحقیقات و فن آوری دکتر کامران دانشجو خبر از تغییر و تحولاتی در اساس نامه موسسات آموزش عالی غیر انتفاعی داد و عنوان کرد که میزان شهریه های دانشگاه های غیر انتفاعی بر اساس رتبه بندی های خاص و مشخص تعیین می شود که یکی از مهمترین معیار های درجه بندی دانشگاه ها که نقش اساسی در ارتقای رتبه ی موسسات مذکور دارد وجود نهاد های فرهنگی و ارزشی در دانشگاه  و  وضعیت حجاب در محیط دانشگاه است .

منبع : سرویس خبری وبلاگ ۲۵ میلیون

موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 |

منوچهر متکی با حضور در دانشگاه تبریز در مورد تحولات اخیر منطقه سخن رانی نمود و به سوالات کتبی و شفاهی دانشجویان پاسخ گفت از حاشیه های این برنامه سخن رانی می توان به حضور تعداد معدودی از عناصر تندرو و افراطی تشکل های منحل شده ی دانشگاه تبریز ( انجمن اسلامی و هیئت مکتب الشهدا ) اشاره کرد که با انجام حرکات نا متعارف و شانتاژهای تبلیغاتی در صدد بهم زدن جو جلسه بودند که با بی توجهی دانشجویان موفق به این عمل نشدند . (۲۴ / ۲/ ۹۰ )

 

 

 

 

 

 

 

منبع : سرویس خبری وبلاگ ۲۵ میلیون

 

موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 |
 
به گزارش سرویس دین و اندیشه بی باک ، پس از رحلت آیت‌الله بهجت، شایعات بسیاری پیرامون معظم‌له و ارتباط ایشان با بزرگان نظام به گوش رسید. همه آنهایی که در زمان حیات این مرجع بزرگ توانسته بودند زیاده‌گویی کنند، رحلت این عالم ربانی را بهترین فرصت برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود یافتند. با این حال روش زندگی مرحوم بهجت و طرز فکر ایشان نشان می‌داد که بسیاری از این خبرها، تنها شایعه است و به هیچ وجه درست نیست. حالا که بیش از دو سال از ضایعه تلخ از دست دادن ایشان می‌گذرد، فرصت مناسبی است که برخی از این شایعات را بررسی کنیم.

گفت‌وگوی پنجره با حجت‌الاسلام علی بهجت، بیشتر رنگ و بوی سیاسی دارد.

* پس از فوت آیت‌الله بهجت، شایعاتی در اختلاف ایشان با مقام معظم رهبری از سوی برخی معاندان مطرح شد، موافقید در این‌باره اظهارنظر کنید؟

ـ برای پاسخ به این پرسش، باید دو نکته را مطرح کنم؛ نخست این‌که بعضی‌ها به ظاهر نسبت به مقام معظم رهبری اظهار تواضع می‌کنند ولی در باطن هیچ تبعیتی از ولی فقیه ندارند. دوم این‌که برخی افراد بودند که از آیت‌الله بهجت کینه داشتند، چراکه ایشان به آنها حتی یک بار هم وقت ملاقات نداده بودند و به آنها اعتماد نکرد. دلیل آن هم نمی‌دانم که آیا در ظاهر چیزی از آنها دیده بود و یا از باطن و نیات آنها خبردار بود. این افراد به صورت ذاتی با ایشان مشکل داشتند. شخصیت حضرت آیت‌الله بهجت در جامعه به گونه‌ای بود که اگر کسی علیه ایشان حرفی می‌زد، به ضرر شخص مقابل تمام می‌شد، بنابراین این افراد منافق‌گونه به ایشان ابراز لطف می‌کردند ولی در عمل منتظر موقعیتی بودند که دشمن خود را با ایشان عملی کنند بنابراین پس از فوت ایشان کارشان به جایی رسید که می‌خواستند در امور مرجعیت هم دخالت بکنند به همین دلیل به شایعه‌سازی روی آوردند که به حمدالله فقط عرض خود بردند.

* می‌توانید نشانه‌ای بدهید که بدانیم این افراد چه کسانی بودند؟

ـ فعلا معذورم اما اگر بخواهند در آینده باز این اقدامات انجام بدهند، آن‌وقت بیان خواهم کرد. از قضا در این جریانات، مقام معظم رهبری مظلوم واقع می‌شوند. درباره خود من هم شایعه‌سازی کردند.

* شما دیگر چرا؟

ـ امام حسین(ع) روز عاشورا به مردم کوفه فرمودند: «با من چه کار دارید؟ من چه جرمی مرتکب شده‌ام؟» گفتند: «جرمی مرتکب نشده‌ای، ولی چون پدرت علی است و ما از علی کینه و بغض داریم، این کار را می‌کنیم». حالا جرم من هم این است؛ پدر من نیز علی‌گونه زندگی می‌کرد، نه به اینها باج داد، نه اجازه ملاقات و نه امضا. البته کار اینها از این حد گذشته، چراکه اینها حاضرند بدون امضای متشرع، در مسائل مرجعیت هم دخالت کنند و هر کاری می‌خواهند بکنند و اگر من حاضر نباشم با اینها همکاری کنم، اتهامات مفصلی به من می‌زنند. اجازه دهید کمی صریح سخن بگویم؛ اگر برخی مسئولان ما درست بودند، جامعه ما الان بهشت بود مشکل اینجاست! مشکل این نیست که جامعه بد است. به خدا بهترین انسان‌ها در ایران زندگی می‌کنند. مگر همین انسان‌ها نبودند که پرورش‌شده دست طاغوت بودند. تا حضرت امام فرمود، همه رفتند تا لب مرز شهادت، بلکه تا آن سوی مرز شهادت هم رفتند. شما دقت کنید ببینید وقتی کاری بر عهده برخی مسئولان سپرده می‌شود، اینها چه کاری را مطابق اسلام انجام می‌دهند؟ می‌]واهند در همه‌جا سمت داشته باشند و همه کارها را قبضه می‌کنند تا شخص دیگری صاحب آن کار نشود. اگر آنها را از در بیرون کنید، از پنجره می‌ایند داخل عده‌ای هستند که همه کارها را در دست گرفتند و زیر پرده کارهایی می‌کنند. واقعا حقی که بخواهند وارد آن کار شوند، حق شرعی هم ندارند، اینها می‌خواند از مسائل مملکت تا مسائل مربوط به حوزه‌های علمیه و مرجعیت را زیر نظر داشته باشند و همه چیز تحت فرمانشان باشد.

* شایعه‌ای مطرح است درباره این‌که آیت‌الله بهجت به هیچ وجه در مسائل سیاسی دخالت نمی‌کردند، شما تأیید می‌کنید؟

ـ آیت‌الله بهجت با مطرح شدنشان در جامعه مخالف بودند. هرگز حاضر نبودند مثل من اینجا بنشینند و با شما صحبت بکنند و یا شما مثلا فیلم بگیرید و مطالب آن را در صداوسیما و مطبوعات منتشر کنید حتی یادم هست، آمدند به ایشان گفتند که ما می‌خواهیم با توصیه علامه محمدتقی جعفری، مطالبی از احوالات مرحوم شیخ مرتضی طالقانی و احوالات معنوی و کرامات ایشان از شما بپرسیم برای منتشر کردن شرح حال ایشان. ولی ایشان حاضر نبودند حتی در این بحث هم وارد شوند.

متأسفانه امروزه برای درس اخلاق گفتن در حوزه،‌ عمل مدرس شرط نیست، بلکه خوب گفتن و خوب حرف زدن شرط است اگر خوب ملاحظه کنیم این کاملا ضداخلاق است. لذاست که می‌بینید حوزه‌ها آن‌طور که باید پرورش پیدا نمی‌کنند و در علم هم از ترقی خبری نیست چه برسد به عمل. علتش این است که حوزه خواست از دانشگاه تقلید کند که رشد کند ولی راه رفتن خود را هم فراموش کرد. به اصطلاح معروف آمد ابرو را درست کند، زد چشمش را کور کرد. آقا می‌فرمود غلط است کسی خودش را اصلاح نکرده، به فکر اصلاح دیگران باشد. برخی مثلا فکر می‌کنند چهار تا کتاب خوانده‌اند، دیگر احاطه بر همه پیدا می‌کنند. آیت‌الله بهجت در سیاست کاملا صاحب نظر بودند و کاملا نظرات دقیقی ارایه می‌دادند، منتهی به اهل سیاست، اوایل هم با خود امام. سال ۴۰ که من یادم هست جلسه‌ای با امام داشتند و مطالب سیاسی آن زمان را بررسی می‌کردند در این زمان هم اگر نکته‌ای را لازم می‌دانستند ارایه بدهند، به خود مقام معظم رهبری می‌گفتند به افراد دیگر کاری نداشتند.

* بحث مقام معظم رهبری و مسائلی که در جامعه مطرح بود، به طور کلی شایعه بود؟

ـ خیر! این‌طور نبود که همه صحبت‌های مطرح‌شده در جامعه شایعه باشد. البته عرض کردم که مقام معظم رهبری در این جریانات کاملا مظلوم واقع شدند و رابطه ایشان با آیت‌الله بهجت بسیار گرم و صمیمی بود. مثلا این‌که آیت‌آلله بهجت فرموده بودند دیدارهایشان با رهبری، مخفی بماند و در صداوسیما پخش نشود، این درست است؛ چراکه ایشان دوست نداشتند در صداوسیما و در جامعه مطرح شوند.



* موافقید درباره حرف‌هایی که درباره ارتباط آیت‌الله بهجت و امام عصر(عج) به گوش می‌رسید، توضیحاتی بفرمایید؟

ـ اگر در کتبی که در مورد ایشان نوشته شده و نقل قول‌هایی که از ایشان مانده، دقت کنید، نوشته شده که آیت‌الله بهجت گفته‌اند: «شخصی را می‌شناسم که با امام زمان ملاقات کرده و یا شخصی که فلان مقام معنوی را دارد، به محضر حضرت رسیده». برای ما محرز است که ایشان با حضرت صاحب ارتباط داشته‌اند ولی وقتی می‌خواستند نقل کنند، می‌گفتند: شخصی هست که این‌گونه رویت کرده و با ضمیر سوم شخص بیان می‌کردند.

* در مورد رابطه شما با فرزندان مقام معظم رهبری نیز برای ما مطلبی را بازگو کنید.

ـ من گاهی در اوایل رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، عرض می‌کردم که یکی از علامات برجسته ایشان این است که فرزندانشان به این شکل متعالی رشد کرده‌اند، فرزندان ایشان واقعا انسان‌های پاکی هستند و دلیل آن هم، نجابت خانوادگی است. برای همه این بزرگواران آرزوی سلامتی می‌کنم.

منبع : بی باک

موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 |
 
"عماریون"- نمی دانم در این مملکت چرا عده ای از سیاسیون در طول زمان وبنا به خواست اطرافیانشان مواضعشان به طرفة العینی تغییر می کند و وقتی این پدیده خطرناک می شود که اینان در برخی جایگاه های خاص قرار گیرند:

1- این تصمیمی که امام امت گرفته اند همان طور که برای ملت مفید بود نسبت به آقای منتظری هم مفید بود. دشمن می خواست از این کانال یعنی کانال فقه و تعهد تقوا چه بلایی به سر ما بیاورد، هنوز عمقش را نفهمیده ایم.... خداوند به آقای منتظری و به مردم لطف کرده است که امام با همه ی عواطف و علاقه اش وقتی نظام و اسلام را در خطر ببیند از همه ی عواطف می گذرد و حاصل عمرش را می گذرد و حاصل عمرش را فدا می نماید و به فریاد اسلام و مسلمین می رسد. (روزنامه جمهوری 16/2/68)

قضیه ی آقای منتظری که اتفاق افتاد، روحانیت یا سکوت کردند و یا تأیید و تنها من بودم که در این وسط ایستادم. (29/5/88 دفتر حاج آقای صانعی با حضور جمعی از اصلاح طلبان)

2- آقا دو تا کلمه علیه انقلاب حرف زده، خب عصبانی شده. درست، ولی مجازاتش هم این است که چهار تا شلاق به او بزنیم! (6/7/65)

امید ضد انقلاب از اوین باید قطع شود. اوین باید محیط ترس باشد، اوین باید محیط رعب باشد! ... این اشتباه است که بگوییم آقا هیچ کس نترسد. نه آقا. ضد انقلاب باید از اینکه می گویند می بریمت اوین، لرزه بر تنش بیفتد! (19/4/64)

ای آقایان! هرگز از صدمه و ضربه به انقلاب نترسید و تا فردی حرف زد با این استدلال که سخن او صدمه ای به انقلاب است با او برخورد نکنید ...اگر فردی هم علیه انقلاب حرف زد با حرف جوابش را بدهید. (روزنامه اعتماد ملی 14/8/86)

3- این غلط است که آدم در مجامع عمومی مسوولان نظام و مملکت اسلامی را زیر سؤال ببرد بعد هم بگوید من خیرخواهم ... در نظام اسلامی نصر ائمه ی مسلمین و خیرخواهی ولایت فقیه و مسؤولان آنان معنایش این نیست که در مجامع عمومی در بوق و کرنا کنیم، باید به خود آنها تذکر داد. (روزنامه جمهوری 19/11/68)

و از زیر سؤال بردن می گذرد. و توهین ایشان (مرجع تقلید ساختگی) به رئیس جمهور کشور در 28/5/88 و رئیس شورای نگهبان در 7/2/88.
موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390 |
 
سرویس  دین و اندیشه بی باک؛ محمد امیر قدوسی: وقتی ابر غیبت چهره مه گون خورشید هدایت را می پوشاند و آفتابگردان ها سرگردان می مانند که به چه انگیزه سر به آسمان نگاه دارند فقها که امنا امتند آفتابگردان ها را امید دوباره میشوند ؛ فقها در هر سرزمینی که باشند آسمانش دو خورشید دارد ؛ خورشید اصلی و بزرگتر واسطه فیض است و خورشید کوچکتر انوار مرجعیت و ولایت تشریعی را به زمین می پراکند.

فقیه نائب عام امام است در دوره غیبت کبری؛ این را هم روایات و روات آن که فقهایند می گویند هم متکلمین اثبات می کنند؛ اصل ولایت فقیه از مسلمات شیعه است همین میشود که کسی که شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" سر میدهد چنان از دین تهیست که خیمه اباعبدالله را هم به آتش می کشد. آنچه که ردای نظریه می پوشد حیطه اختیارات و سایر مسایل آن است و نه اصل آن .

فقیهی که در راس حکومت قرار می گیرد از طرف خدا منصوب است زیرا یا بر پایه نظرگاهی فقهای جامع الشرایط نصب عامند و ولی مبسوط الید منتخب مردم و یا بر پایه نظرگاه دیگر ولی حاکم باید از سوی مردم یا نمایندگان آنها کشف شود زیرا به نشان از طرف پروردگار نصب شده است .

ولی فقیه سند مشروعیت اعمال حاکمیت تمام کارگزاران است از این رو چنانچه بر اساس مصلحت عامه مخالفت ولی فقیه با انجام کاری یا ترک فعلی اعلام گردد؛ آن فعل یا ترک آن حرام شرعیست.

گرچه طبق نظر بسیاری برای ولی فقیه لزوم داشتن ولایت تکوینی ثابت نیست اما بی شک او در قامت نایب حضرت ولی عصر به پشتیبانی ایشان مستظهر است؛ حمایت بیدریغ ایشان از زعما و بزرگان شیعه به ویژه یاری معروف ایشان به شیخ مفید شکی در این رابطه باقی نمی گذارد.

ولی فقیه؛ فقیه عادلیست که بر پایه نظر بزرگانی چون علامه مصباح یزدی می بایست در تدبیر امور اعلم باشد و پس از کشف او آحاد مردم حتی سایر فقها و نیز مراجع تقلید می بایست از او در اوامر پیرامون امور اداره مملکت اسلام تبعیت کنند. ولایت ولی فقیه مستلزم مرجعیت او نیست هرچند جمع آن دو موجب تقویت ولی فقیه و نیز نظم بیشتر امور جامعه می شود به ویژه اگر ولی فقیه مرجع کثیرالمقلد عصر و یا مرجع مطلق باشد.



حکومت ولایی؛ حکومت برادریست و از اینرو جامعه ولایی جامعه ای برادر، ولی فقیه برادریست مقتدر اما مهربان و جامعه نیز مطیع برادر مقتدر و مهربانشان.

قانون اساسی از آنرو میثاق ملت است که امضای اکثریت ملت در چارچوب پیشنهاد به امامت امت در ذیل آن است و از آن رو شرعی و واجب الاتباع است که امام امت آن را امضا کرده است.اگر امضای فقیه نباشد قانون اساسی اعتبار ندارد چه برسد به نیروها و کارگزاران برآمده از آن. اینجاست که اگر کارگزاری ولو میلیونها رای آورده باشد چنانچه تنفیذ ولی فقیه را از دست بدهد طاغوت است و اطاعت از او بر خلاف دستور ولی فقیه زمان در حد شرک بالله.

ولایت فقیه از نظرگاه متخصصین مسائل اسلامی چه قائل به ولایت مقیده باشند چه مطلقه و چه قائل به نظریه انتخاب باشند و چه قائل به نظریه نصب؛ ستون فقرات نظامیست که بر اساس اسلام اداره می شود. به همین خاطرست که اگر کسی پشت نظریه ای فقهی پنهان شد و بر کوس عدم اطاعت از فقیه جامع الشرایط کوبید اگر عوام را بتواند بفریبد( که در بسیاری اوقات نمی تواند) بی شک مشتش نزد خواص بصیر و آگاه گشوده است که آنچه می گوید حدیث نفس است و نه حدیث دوست...

ولی فقیه ضامن عدم انحراف جامعه اسلامیست و از همین روی مطاع؛ البته این بدان معنا نیست که باب تضارب ارا و مشورت و نظر خواهی از مردم و نمایندگانشان بسته است. هرگز! حاشا که اسلام عزیز چنین گفته باشد...

اسلام آزادی های اجتماعی و سیاسی را در گستره شرع مبین پاس می دارد و مشورت را حتی به رسول اعظم(ص) امر می کند:

"شاورهم فی الامر"

و در جای دیگر می فرماید:

"و امرهم شوری بینهم"

علت این دستورات هرچه باشد در خود دستور تغییری حاصل نمی شود ؛ خدای سبحان مشورت را نیکو شمرده و به رسول اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم ) نیز در مورد مشورت توصیه فرموده است.

ساز و کار مشورت اما در روزگاران مختلف یکسان نبوده است در اصل پذیرش حاکمیت گاه بیعت شفاهی یا کتبی بوده و گاه چون امروز با برگزاری رفراندوم و در تدبیر امور جاری نیز گاه با گفتگو و مشورت و نصیحت رو در رو و نوشتاری بوده و گاه چون امروز با پارلمان و نماینده و انواع شورا ها و سپس پیگیری از طریق مطبوعات. و هیچ یک از این شیوه ها به معنی دقیقترین و بهترین شیوه ها نبوده و بعید نیست همپای کسب تجارب بیشتر شیوه و سازوکارهای کار آمدتری ابداع گردد و به اجرا در آید.

ولایت فقیه تعطیل عقل نیست؛ تنظیم امور است در راستای مصلحت جامعه. آری ... اگر انسانی یقین به باطل بودن حکمی از احکام ولی فقیه کرد هیچکس منکر حجیت یقین نیست ؛ حجیت یقین ذاتی اوست چنانکه تری ذاتی آب. اما اگر انسانی با عقل سلیم به نظری غیر از نظر فقیه رسید و یقین کرد که یافته خودش صحیح است( که با توجه به ویژگی فقاهت و تدبیر و سیاست مداری فقیه تعدد آن بعید می نماید) با این حال با همان عقل سلیم می یابد که برای حفظ نظم عمومی باید یک حرف رجحان عملی یابد و قاعدتا آن سخن فقیه حاکم است مگر در موارد خاص اندر خاصی که ذکر شرایط بعید الوقوع آن در این مجال سودی نمی بخشد. که گفته اند دو پادشاه در اقلیمی نگنجند (که اگر بگنجند لفسدتا!) و آش ( امور جامعه) اگر بیش از یک اشپز داشته باشد یا شور می شود یا بی نمک!

از اینروست که در جامعه ولایی فضای نقد و گفتگو و آزاد اندیشی "تشویش" نام نمی گیرد و نافرمانی و اخلال در امور جامعه نیز به نام " دگر اندیشی" پاس داشته نمی شود.

جمهوری اسلامی در نگاه ما ترکیب مقابل حکومت اسلامی نیست توضیح حکومت مد نظر اسلام است حکومتی برآمده از خواست مردم که مردم در اداره و حفظ آن سهیم اند ؛ از اینرو به تعبیری حکومت امیرالمومنین نیز جمهوری اسلامی بود و حکومت مهدوی هم جمهوری اسلامی خواهد بود.


باری، ولایت فقیه که همان امامت امت در دوره غیبت است "مایه نظم و هماهنگی ملت و آیین و پیوند پراکندگی هاست"(*) و از اینروی چون نگینی نادر و درخشان بر تارک جمهوری اسلامی ایران می درخشد...

*- بخشی از خطبه فدکیه حضرت عصمت الله الکبری(سلام الله علیها)در توصیف امامت.
 
منبع : بی باک
موضوع :
ارسال شده توسط طه شریف در تاریخ چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390 |
آخرین مطالب ارسالی